سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٥

 

 عیسی علیه‌السلام بسیار خندیدی. یحیی علیه‌السلام بسیار گریستی. یحیی به عیسی گفت که تو از مکرهای دقیق قوی ایمن شدی که چنین می‌خندی؟ عیسی گفت که تو از عنایت‌ها و لطف‌های دقیق لطیف غریب حق قوی غافل شدی که چندینی می‌گریی؟ 
ولی‌ای از اولیای حق درین ماجرا حاضر بود، از حق پرسید ازین دو کرا مقام عالی‌تر است؟ جواب گفت که اَحْسَنُهُم بِی‌ْ ظَنَّآ* یعنی اَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی‌ْ بِی‌ْ**‌ من آن‌جا‌ام که ظنّ بنده‌ی من است. به هر بنده مرا خیال‌ای است و صورت‌ای است. هرچ او مرا خیال کند من آن‌جا باشم. من بنده‌ی آن خیال‌ام که حق آن‌جا باشد. بی‌زارم از آن حقیقت که حق آن‌جا نباشد. خیال‌ها را ای بندگان من پاک کنید که جایگاه و مقام من است. اکنون تو خود را می‌آزما که از گریه و خنده، از صوم و نماز و از خلوت و جمعیّت و غیره تو را کدام نافع‌تر است و احوال تو به کدام طریق راست‌تر می‌شود و ترقیّت افزون‌تر. آن کار را پیش گیر. اِسْتَفْتِ قَلْبَکَ وَ اِنْ اَفْتَاکَ الْمُفْتُوْنَ*** تو را معنی هست در اندرون فتوا مفتیان  برو عرض دار تا آنچ او را موافق آید آن را گیرد... (فیه ما فیه/مولانا)

پی‌نوشت:
* خوش‌گمان‌ترین آن‌ها به من
** هر کجا که گمان بنده‌ام باشد، من در آن‌جا هستم.
*** هرچند که فریب خورده به تو دستور دهد، اما تو از قلب‌ات فتوا کن و از قلب‌ات دستور بگیر