|
یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥ {در سايه روشن. شايد پس از معاشقه. پشت به پشتِ هم روی زمين نشستهاند و سرهایشان را به هم تکيه دادهاند. زن انگور میخورد. مرد سيگاری خاموش بر لب دارد و فندکی در دست.} زن: بگو آ. {مرد بلند میشود و برای زن قهوه میريزد.} مرد: آ؟ {زن پاکت سيگارش را بيرون میآورد و سيگاری از آن بيرون میکشد.} مرد: {فندکش را به سوی او میگيرد.} آ؟ (نمايشنامهی «داستان خرسهای پاندا به روايت يک ساکسيفونيست که دوستدختری در فرانکفورت دارد»/ماتئی ويسنیيک/برگردان: تينوش نظمجو/نشر ماهريز) پینوشت: و إن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خيرٌ للصابرين. واصبر و ما صبرک الا بالله و لاتحزن عليهم و لاتک فی ضيق مما يمکرون... (نحل-۱۲۶ تا ۱۲۷)
|
|