دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٥

 

 ژوزف۱

تویی که آن‌طرف خط گرفته‌ای خفقان
دعا کن این‌طرف خط نمیرم از هیجان‌
همان تویی که غرورت... نه! جرأت‌اش... اصلن
به جان قافیه‌هایم که می‌شناسمتان
...و صفر، نهصد و... من گم شدم و از آن‌وقت
شدی میان غزل‌های من تو سرگردان
ژوزف! همیشه کسی باید اولین باشد
برای اینکه: «سه نقطه»، برای دادن جان
...و قطره
قطره
کسی
ریخت
توی
رگ‌هایم
...و قطره
قطره
کسی داشت در رگ‌ام جریان
کفن به تن تو قدم می‌زنی درون تن‌ام
صدای پای تو داده به نبض من ضربان
چقدر گریه بدون تو توی این اتوبوس
تمام جاده، تونل، راه رشت تا تهران
ژوزف ادامه‌ی این راه بی تو ممکن نیست
مرا به یک سفر تازه می‌کنی مهمان؟!

                                              

ژوزف ۲

My just love... No! Dear... in the world
پدرو ژوزف ژرالد لابوسکی مرد
شش قطره خون لخته‌شده... یک مرد...
افتاده روی صندلی یک فورد
اصلن شبیه اسم خودش شیک است
مرگ‌اش شبیه زندگی‌اش یک لُرد
یک نامه مانده‌است به این مضمون:

{«مردی که دل به هیچ کسی نسپرد»،
دیوار سخت دل‌بِتُنی!
عشق‌ات
دیدی چه‌ها که بر سر او آورد؟!
گفتم: غرور لعنتی‌ات...
اما،
حرف‌ام اگرچه سخت تو را آزرد،
این را به پای بچه‌گی‌ام بگذار
حتا اگر به شخصیت‌ات برخورد!
تو از خودت عبور نخواهی کرد
این... فکر... را... به
گو...
      ر ِ...
           تو...
                خواهم برد!}

-سردوش ِ بی‌ستاره‌ی غمگین‌ات
از غصه کشته‌است مرا سرگرد!

¤¤¤
دیدی چه شد عروسک ِ بدترکیب؟!
این‌بار هم تو باختی و او برد
یکشنبه عصر بیست و یک اسفند
یکباره باد آمد و او را برد!

                                 
پی‌نوشت:
اینک انتظار فرسایش زندگی‌ست. باران فرو خواهد ریخت و تو هرگز به انتظارت کلامی نخواهی داشت که بگویی. زمین‌ها گِل خواهد شد و تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید...   (بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم/نادر ابراهیمی)