چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٥

«اشهد ان لا زنی غير از تو!»

شهادت می‌دهم
غير از تو
زنی نيست
که حماقت مرا تاب بياورد
و بر ديوانگی‌ام صبور باشد
آن‌ چنان ‌که تو صبوری کردی!

شهادت می‌دهم
زنی نيست
که ناخن‌هايم را بگيرد،
کاغذهايم را مرتب کند،
و مرا به بهشت کودکان وارد کند،
غير از تو!

شهادت می‌دهم
جز تو زنی نيست
که مرا بسازد
آنچنان‌که تو ساختی
و رهایی‌ام بخشد
 آن چنان ‌که تو رهايی‌ام بخشيدی...

شهادت می‌دهم
غير از تو زنی نيست
که با من چون کودک شيرخواره‌ای رفتار کند
و مرا با شير گنجشک‌ها
و شهد گل‌ها
بپروراند...

شهادت می‌دهم
غير از تو زنی نيست
که با من
به بخشندگی دريا باشد
نوازش‌ام کند
ويران‌ام کند
آن‌گونه که تو کردی...

غير از تو زنی نيست
که زمان را با پستان راست‌اش متوقف کند
و در کوهپايه‌های پستان چپ‌اش
انقلاب برپا کند!

غير از تو زنی نيست
که سنت‌های جهان را 
و معيارهای راستی و ناراستی‌ را
دگرگون کند...

شهادت می‌دهم
غير از تو زنی نيست 
که در لحظه‌های عاشقی
چون زمين‌لرزه‌ای ويران‌ام کند
آتش‌ام بزند
غرق‌‌ام کند
شعله‌ورم کند
خاموش‌ام کند
چون هلال به دو نيم‌ام کند
غير از تو...

شهادت می‌دهم،
جز تو
زنی نيست
که کودکی‌ام را
تا پنجاه سالگی‌ام
امتداد دهد...
که ناف‌اش مرکز جهان باشد
و درختان به او بپيوندند
هنگامی که راه می‌رود
و کبوتران
از چشمه‌‌سارهای سرد پيکرش بنوشند
و بره‌ها
در علفزاران زير ِ آغوش‌اش
به چرا بروند...
و در من
گل‌های سرخ دمشقی بکارد
و نعنا
و پرتغال...
غير از تو...

ای زن
که در موهايت
سوال‌هايم را جا می‌گذارم
و تو
هيچ‌گاه
به هيچ‌يک
پاسخی نمی‌دهی...

ای زن!
تو تمامی ِ زبان‌هايی
اما با هيچ واژه و انديشه‌ای
نمی‌توان لمس‌ات کرد...

ای چشمان‌ات دريا
و دستان‌ات شمع
ای‌ وجود‌ت شاهکار
ای سپيد ِ نقره‌فام
ای بلورگون!
شهادت می‌دهم
غير از تو زنی نيست
که در تهيگاه‌اش‌
قرن‌ها به هم بپيوندند
و هزاران هزار ستاره دورش بگردند...

دلبرم!
شهادت می‌دهم
غير از تو
زنی‌ نيست
که در گهواره‌ی دستان‌اش
اولين و آخرين مرد را بپروراند...

ای درخشنده‌ی شفاف‌ ِموزون ِ زيبا
ای لذت ِ هماره‌ی زيبای کودکی!
شهادت می‌دهم
غير از تو زنی نيست
که  مرا
از حکومت غارنشينان برهاند
بت‌هاشان را در هم بکوبد
و خيالاتشان را خط‌خطی کند...
شهادت می‌دهم
غير از تو زنی نيست
که با قلب‌اش
به پيشواز دشنه‌های قبيله‌ برود
و عشق‌ام را اعتبار ببخشد...

شهادت می‌دهم
غير از تو زنی نيست
که همان‌گونه باشد
که هميشه انتظار داشته‌ام
و موهايش
بلندتر از آنی باشد
که هميشه خواسته‌ام
و شکل پستان‌هايش،
شبيه به آن چيزی باشد
که هميشه ترسيم می‌کردم...

شهادت می‌دهم هيچ زنی جز تو
از ميان دود سيگارم برنمی‌خيزد
هنگامی که سيگار می‌کشم
يا چون کبوتری در انديشه‌ام
به پرواز  در نمی‌آيد
هنگامی‌که می‌انديشم...

ای زن!
که تمام ِ نوشته‌هايم در وصف تو‌ست
و تو
همچنان
زيباتر از همه‌ی شعرهای منی!
عشق‌ات
مرا به انتهای تمدن می‌رساند
و از غبار جهان سوم می‌رهاند
شهادت می‌دهم
زنی نيست
که گره‌هايم را بگشايد
و تنم ‌را
چون گيتاری
به سخن در بياورد
غير از تو!

شهادت می‌دهم
غير از تو
زنی نيست
که توان داشته باشد
عشق‌ام را
تا حد نماز
ارتفاع ببخشد
غير از تو...
غير از تو...
غير از...

شعر از: نزار قبانی
ترجمه‌ی: فاطمه حق‌ورديان

 پی‌نوشت:
خدايا
مکن که ظاهرم
از باطن‌ام زيباتر
و برون‌ام
از درون‌ام
بزرگ ترباشد.  (زين العابدين)

پی‌نوشت۲:
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری!
شود!
وليـــک به خون جـــــــــــــگر شود!