شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٥

«چشمان زنان»

اين روزها
فضايی خطرناک را می‌آزمايم
وقتی برای زنان
از تو سخن می‌گويم...

لذت‌ بزرگی است!
تو را
بر چشمان زنان می‌افشانم
در کنجکاوی‌شان
ترس‌شان...
لذتی فراتر از لذت؛
که آتش را در جامه‌های زيبارويان شعله‌ور کرده
و با خنده‌ای شيطانی
در آتش‌های شعله‌ور چشمان‌شان
سياحت کنم...
آينه‌هايی ترسناک
که از داستان نانوشته‌ی عشق‌مان
مطمئن‌ام می‌کنند.
براستی
تو
زنی نامکرری!

با من مدارا کن
وقتی
اين‌گونه رفتار می‌کنم....
من شماتت ديگران را تاب نمی‌آورم
مگر اينکه
شمايل تو را
در چشمان زنان ترسيم کنم
و فراخ‌شدن لحظه‌ به لحظه‌ی مردمک‌هايشان را
به تماشا بنشينم!
 

شاعر: نزار قبانی
ترجمه: فاطمه حق‌ورديان