|
شنبه ٦ خرداد ۱۳۸٥ روزگارِ آقای O - قسمت هفدهم
ژوئن ۲۰۰۵ O روبروی من نشسته و آناناس گلاسهاش را با اشتها میخورد. من دستهای مرتعشام را زیر میز پنهان کردهام و سعی میکنم مثل گذشتهها پرشور و پرانرژی باشم. نمیتوانم! حس میکنم دست و پاهایم مسخرهام میکنند. آقای O میگوید سعی میکند پدر و مادر را همپای خود کند. من مثل یک سطح صیقلی تنها نگاهاش میکنم. زوج جوان میز کناری گوششان را به دهان آقای O چسباندهاند. آقای O ابروی چپاش را بالا میاندازد و میگوید: اگر آنها همراهام نشوند ناچار میشوم خودم همراهیشان کنم! ادامه دارد.. |
|