سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧

تو خوبی، و این همه‌ی اعتراف‌هاست. . .

می‌ارزد. به آن همه درد و دوری و دلتنگی می‌ارزد. وقتی که یک روز صبح، ناگهان و بی‌وقفه باریدن می‌گیری، بر همه‌ی خستگی و عطشِ این روزهای داغِ تابستان.
بارشِ باران و آفتابِ توأمان!
چشم می‌دوزم به رنگین‌کمانی که از سرشانه‌های روشنِ تو، تا اشتیاقِ چشم‌های عاشقِ من نقش بسته‌است. . .
من همه مست‌ام. شرابِ جاودانه‌ی من. . .