|
سهشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٥ برکهی مهتاب
یک آسمان درد میشوم نه!
این همه را برای تو میکشم [][] [][] [][] ما به این پردهی روشن اسفند۸۱ پینوشت: من را ببخش اگر چون پرندهی ترسخوردهای گهگاه به انگشتهای مهربانیات نوک میزنم. تنها تویی که میدانی لبخندهای ِ هرچند لاغر امروزم را از خالق ِ دستان ِ تو دارم. تو که شکستههای پراکندهام را ذره ذره بی آن که بدانی و بدانم به من پیوند زدی و قطعههای گمشدهام را با قطعههایی از خودت پر کردی. این گنجشک ِ زیر ِ باران مانده هنوز برای پریدن صبوری ِ نگاه ِ تو را میخواهد. آرام و خزنده پیش بیا! همچونان همهی این همه وقت. بگذار آرام و ذره ذره در تو حل شوم... |
|