یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٥

 

من پا به پا...، نه! شانه به شانه کنار ِ تو
روح‌ام مشوش است. پر از اضطراب‌ام و...

يک عمر در کنار تو از من گذشته‌ام‌
هی نردبان شدم و تو از من زدی جلو

سهم تو راه اصلی و من يک مسير تنگ
تو خط‌کشی، چراغ، ولی من پياده‌رو

تا کی؟ بگو کنار ِ تو تا کی بدون ِ تو؟
هی ایست! هی خطر! پُری از خط و تابلو

 - عمرم سلام!
خوب و خوشی؟
آخ دل‌ام برات...

[آن سو سکوت]

قطع شده؟ اَه الو الو...

 هی گيج می‌خورم، پر ِ حرف‌ام ولی سکوت...
هی گيج می‌خورم... ته ِ خط‌ا‌م... تلو تلو↓

تا سطرهای آخر ِ اين قصه می‌کشم‌
نعش ِ پر از لگد شده‌ام را...
برو!
برو!

آن‌طور محو و خيره به من زل نزن، نخند!
روی خطوط ِ نازک ِ اعصاب ِ من نرو