یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠

 

دانلود فایل صوتی "به چهل و چهار سالگی یک اسکلت"
از مجموعه‌ی "من زندان توام یونس"
با صدای شاعر

 

پ.ن:

با اصلاحیه‌های نامعقولی که بر کتاب پیش از این به انتشار رسیده‌ی "دیازپام10" زده شد، از چاپ مجدد این کتاب منصرف شده‌‌ و فایل پی‌دی‌اف کتاب را برای دانلود، روی نت قرار داده‌ام. تنها از شما خواهش می‌کنم هزینه‌ای که قرار بود برای خرید کتاب بپردازید، به حساب موسسه حمایت از کودکان سرطانی (محک) واریز کنید. 

برای دریافت کتاب اینجا کلیک کنید.

جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠

از آنجا می‌آیم

از آنجا می‌آیم
خاطراتی دارم
 به دنیا آمدم
آنسان که مردمان میرای دیگر
به این دنیا آمده‌اند.

 مادری دارم
و خانه‌ای با پنجره‌های بی‌شمار
برادری دارم
دوستانی
و سلولی با پنجره‌ای سرد. . .

موج مال من است
که مرغان دریایی از من ربوده‌اند. 
چشم‌اندازی دارم
با تیغه‌های علف هرز
ماه از آن من است،
در انتهای لبه‌ی کلمات
و انبوه پرندگان
و زیتون‌زار ابدی. 

 بر این زمین بارها قدم گذاشته‌ام
پیش از آنکه شمشیرها
از پیکر زنده‌اش
ضیافت شام برپا کنند...

 از آنجا می‌آیم
آسمان را به مادرش باز می‌گردانم
وقتی‌که آسمان
گریه می‌کند برای مادرش
 و می‌گریم
از اینکه مرا ابری می‌شناسند
برای بازگشت...

آموخته‌ام که تمامی حروف
شایستگی این را دارند
که برایشان میدانی از خون برپا شود
پس قواعد را درهم شکسته‌ام
من
تمامی کلمات را آموخته‌ام
و آن‌ها را بهم ریخته‌ام
تنها برای سرودن یک چیز: وطن

 

شعر از: محمود درویش

ترجمه‌ی فاطمه حق‌وردیان

 

سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠

دو شعر در سفر

1.

وقتی در سفری،
ستاره‌ها با تو حرف می‌زنند.
آنچه می‌گویند
اغلب غم‌انگیز است. . .

 

2.

آهنگی که 
به هنگام مستی در شب
سوت می‌زنی،
شادمانه است.

اما همان آهنگ
از پشت پنجره‌ی قطار
غمگین است. . .

 

اورهان ولی کانیک
ترجمه‌ی فاطمه حق‌وردیان

 

 

یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠

انتظار

 

گفت: منتظر بمان
خواهم آمد.

منتظر نماندم
او هم نیامد.
چیزی شبیه مرگ بود
اما کسی نمرد. . .

شعر از: آتیلا ایلهان
ترجمه‌ی فاطمه‌ حق‌وردیان 

 

پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠

تو نیستی

تو نیستی
دریایی نیست
ستاره‌ها دوستان من‌اند
امشب چیزی شبیه یک معجزه اتفاق می‌افتد
یا سرم شبیه یک بمب،
منفجر خواهد شد.

 با شعرهای قدیمی در دهانم
دراز می‌کشم
استانبول
مناره‌ها
در اتاقم...
آسمان شفاف و درخشنده‌است

نگاه کن!
شادترین روزهای ما به بازوان‌شان متصل‌اند
باد مخالف از آن سوی ساحل
آسمان یک دریاست
 در هوا صدای بال‌ها و بوهای وحشی
دریایی نیست
ستاره‌ها محو و دورند
دوباره من،
با تنهایی‌ام
استانبول،
مناره‌ها از دست رفته‌اند
تو تنهایی.

 

شعر از آتیلا ایلهان
ترجمه‌ی فاطمه حق‌وردیان 

دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠

کیه؟

با زنگ در از جا پریدم
سه نیمه شب
در را باز کردم
نگاه کردم
کسی نبود
من قطعن صدای زنگ را شنیده بودم
کسی باید زنگ زده باشد
من بودم که آمدم؟
چهل سال جوان تر
پلیس‌ها آزادم کرده بودند. . .

 

شعر از: آتیلا ایلهان
ترجمه‌ی فاطمه حق‌وردیان

 

پ.ن:
این شعر در شماره‌ی جدید ماهنامه‌ی "تجربه"، صفحه‌ی "شعر امروز جهان"، به اشتباه به نام دوست خوبم سیامک تقی‌زاده چاپ شده که در شماره‌ی بعد اصلاحیه‌ی آن درج خواهد شد. 

چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠

من زندان توام یونس

برای خرید اینترنتی کتاب می‌توانید به اینجا سر بزنید. درباره‌ی مراکز پخش هم بی‌خبرم. از ناشر سوال کنید:

نشانی نشر فرهنگ ایلیا: رشت. خیابان آزادگان. خیابان صفایی (جنب دبیرستان بهشتی). خیابان حاتم. شماره 49 
کدپستی: 13555- 41848 


تلفن: 3244733 3244732 - 0131 

Email: nashreilia@yahoo.com